
بده دستات رو به من تا باورم شه پیشمی
می دونم خوب می دونی تو تارو پود و ریشمی
تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من
چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن
تو خیال من نبود دوباره عاشقی کنم
ممنونم اجازه دادی تا دوباره زندگی کنم
نمی دونم چی بگم تا باورت شه جونمی
توی این کابوس درد،رویایه محربونمی
وقتی حتی پیشمی دلم تنگ میشه باز
عشق تو توی لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز
به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم
نمی دونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم
ممنونم که بچه بازیهام رو طاقت می کنی
هر چقدر که بد میشم اما تو نجابت می کنی
هر کجای دنیا که باشم بامنی و بر منی
نگران حال و روزم بیشتر از خوده منی

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
تو در کنار من بشینی؟..... محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پاک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری
با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود
نشنید لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من
یک عمر مانده بود ولی کال کال بود
گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود
یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چیزی شبیه جام بلور دلی غریب
حالا شکست وای صدای وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه با خیال تو بودم حلال بود

